*سرزمین پری ها*

شعر وسرود

گنجشک بي احتياط             من تو حياط خونه   گذاشتم آب و دونه   تا گنجشکا آب بخورن   دون بخورن،   يه کم خرده نون بخورن   گنجشک ريزه ميزه   الآن توي حياطه   واي چه بي احتياطه!   توي حياط خونه   دنبال آب و نونه   جيک و جيک و جيک     دون مي خوره     خرده هاي نون مي خوره     نمي دونه رو ديوار     يه گربه در کمينه     داره اونومي بينه     گنجشک خبر نداره     گربه...
31 شهريور 1390

قصه

    قورباغه ای به نام سبزک         قورباغه ای در برکه زندگی می کرد بنام سبزک . این قورباغه همیشه توی برکه بود و دوتا آرزو توی زندگیش داشت،اول این که یه روز از برکه بره بیرون جنگل و دشت وبیشه رو ببینه ، دوم یه دوست خوب داشته باشه.یه روزی تصمیم گرفت از برکه بره بیرون که هم دشت و بیشه و جنگل رو ببینه و هم تلاش کنه تا یه دوست خوب پیدا کنه.   پس از مادرش اجازه گرفت و از برکه بیرون اومد و به سمت جنگل رفت .توی جنگل به حیوونا و حشرات زیادی برخورد کرد .   اول به لشگر مورچه ها برخورد که برای خودشون خوراکی جمع می کردند.   باخودش گفت : شاید ...
31 شهريور 1390

بدون عنوان

جشن تکلیف     نماز،گفتگو با خداست       اونروز که جشن تکلیف   تو مدرسه به پا شد در دل کوچک من شور و شری به پا شد   گفتم با یاد خدا انس می گیرم همیشه   دلم با یاد خدا راحت و آروم میشه وقتی که بانگ اذان می پیچه تو شهرما من به نماز می ایستم حرف می زنم با خدا   با اون خدا که مهربون و پاکه   خالق این زمین و آب و خاکه   با اون خدا که همتایی نداره ...
30 شهريور 1390

قصه

    داستان زیبای گرگ و الاغ           روزي الاغ هنگام علف خوردن ،‌كم كم از مزرعه دور شد . ناگهان گرگ گرسنه اي جلوي او پريد   الاغ خيلي ترسيد.   ولي فكر كرد كه بايد حقه اي به گرگ بزند وگرنه گرگه اونو يك لقمه مي كنه ، براي همين لنگان   لنگان راه رفت و يكي از پاهاي عقب خود را روي زمين كشيد .   الاغ ناله كنان گفت : اي گرگ در پاي من تيغ رفته است ، از تو خواهش مي كنم كه قبل از   خوردنم اين تيغ را از پاي من در بياوري .   گرگه با تعجب پرسيد : براي چه بايد اينكار را بكنم من كه مي خواهم تو را بخور...
30 شهريور 1390

قصه

  قصه گردش لاك پشت ها         يكي بود يكي نبود . خانم لاك پشت و آقا لاك پشت تصميم گرفتند كه همراه پسرشان به گردش بروند . آنها بيشه اي كه كمي دورتر از خانه اشان بود را انتخاب كردند .     وسايلشان را جمع كردند و به راه افتادند و بعد از يك هفته به آن بيشه قشنگ رسيدند . سبدهايشان را باز كردند و سفره را چيدند ولي يكدفعه مامان لاك پشته با ناراحتي گفت : يادم رفت درقوطي بازكن را بياورم . پدر لاك پشت به پسرش گفت : پسرم تو برگرد و آن را بياور .   پسرك اول قبول نكرد ، ولي پدر برايش توضيح داد كه ما بدون دربازكن نمي توانيم قوطي ها...
30 شهريور 1390

لطیفه

    لطیفه های کودکانه         1. سخت‌ترين كار: به غضنفر ميگن: توي عمرت، سخت‌ترين كاري كه كردي چي بوده؟ميگه: پر كردن نمكدون! ميگن: چرا؟ جواب ميده: آخه سوراخ‌هاش خيلي ريزه    2 پشه بند حیف نون پشه بند می خره، تاصبح نمی خوابه پشه ها رو مسخره می کنه!  3. پازل یارو با خوشحالي به دوستش ميگه بالاخره اين پازل رو بعد از 3 سال حل كردم . دوستش ميگه: 3 سال زياد نيست؟ ميگه: نه بابا رو جعبه اش نوشته 3 تا 5 سال!  4. قطار به یارو ميگن: زودباش قطار ميره! ميگه : كجا ميخواد بره بليط دست منه!  5 راننده ي...
30 شهريور 1390

قصه

      آن شب برف سنگيني باريده بود . همه جا سرد بود .موچي ( مورچه كوچولو ) و فيلو ( فيل كوچولو ) در خانه خوابيده بودند . بخاري كوچك آنها روشن بود اما نمي توانست همه خانه را گرم كند . موچي گفت : " بايد يك فكري بكنيم كه خانه را گرم كنيم . و بعد گفت : " يك فكر حسابي دارم . ما مي توانيم تمام شعله هاي اجاق گاز را روشن كنيم تا خانه گرم شود ." فيلو گفت : " اما اين كار خطرناك است . مگر يادت نيست كه آقاي ايمني مي گفت هيچوقت اين كار را نكنيد ؟         موچي گفت : آقاي ايمني در خانه گرمش خوابيده و نمي داند كه ما داريم از سرما مي لرزيم . موچي اين را گفت و سراغ اجاق گاز رفت و همه شع...
30 شهريور 1390

شعر وسرود

  برای علی اصغر حسین             برای علی اصغر حسین (ع) کودکی که پر کشید و رفت   خالی است جای کوچکش   خاک کربلا همیشه ماند   تشنه‌ی صدای کوچکش   داشت غربتی همیشگی   چشم آشنای کوچکش   توی ذهن کربلا هنوز   مانده ردّپای کوچکش   حرف‌های او بزرگ بود   مثل دست‌های کوچکش   ناخدای قلب‌های ماست   قلب با خدای کوچکش برای علی اصغر   ...
30 شهريور 1390

مامان ها بخوانند ....روانشناسی کودک

    اگر فرزندتان خجالت می کشد، بخوانید!         کارشناسان بر این باورند علت بسیاری از رفتارهای غلط نوجوانان مانند پرخاشگری، اضطراب، بزهکاری ، مصرف سیگار، افت تحصیلی و... ریشه در کمبود یا ضعف اعتماد به نفس آنها دارد. درواقع اگر نوجوان از خودباوری و عزت نفس مطلوبی برخوردار باشد از موقعیت و کارآمدی بالاتری نیز برخوردار بوده و از آسیب های روانی و اجتماعی مصون خواهد ماند...     باید گفت اعتماد به نفس از دوران کودکی، توسط والدین و اطرافیان شکل می گیرد. به عنوان نمونه اگر کودکی در محیطی پر از ترس بزرگ شود، یاد می گیرد که بترسد یا اگر در محیط پر از تشویق بزرگ...
30 شهريور 1390

لطیفه

    جوک با بامزه برای کودکان           جوک با بامزه برای کودکان   معلم تاریخ خطاب به دانش آموزی گفت: بچه تو چقدر کثیف هستی، چند روز است که حمام نرفته ای؟شاگرد گفت: آقا از وقتی که شما گفتید امیر کبیر را در حمام کشتند.   دست های کثیف روزی معلم داست یکی یکی بچه ها را بازدید می کرد تا ببیند کدام یک در نظافت بی انظباط تر از بقیه است، تا این که چشمش به دست های یکی از شاگردان افتاد و گفت: ببین پسرم! دست های تو خیلی کثیف اند. اگر دست های من به این کثیفی بود تو به من چه می گفتی؟ شاگرد زود جواب داد: آقا معلم اجازه! من آن قدر مهربان بودم ک...
30 شهريور 1390