نقاشی های کودکانه
ؤ بچه ها این نقاشی ها را دوستانتان برای ما ایمیل کردند شما هم می توانیدبرای مانقاشی هایتان را ایمیل کنید OSTRICHIR@YAHOO.COM ...
نویسنده :
زهرا چگینی
18:37
شعر وسرود
شعر کفشدوزک کوچولو حسابی غصه داره چون که برای دوختن دیگه کفشی نداره سوزنشو گذاشته کنار گل تو باغچه کاشکی براش بیارن یه لنگه کفش کهنه نخهاشو قیچی کرده تا که باشه آماده وقتی کفشی نداره نخها چه سودی داره از اون دورا میادش انگار صدای خش خش داره میاد هزارپا با یه بخچه رو دوشش تو بخچه اش گذاشته هزار تا کفش پاره حالا دیگه کفشدوزک &nbs...
نویسنده :
زهرا چگینی
18:36
قصه
قصه : يكي بود يكي نبود غير از خدا هيچكس نبود لانه ي آقا كلاغه و خانم كلاغه توي دهكده ي كلاغها روي يك درخت سپیدار بود. آنها سه تا بچه داشتند. اسم بچه هايشان سياه پر ، نوك سياه و مشكي بود. وقتي بچه ها كمي بزرگ شدند، آقا و خانم كلاغ به آنها پرواز كردن ياد دادند. بچه كلاغها هر روز از لانه بيرون مي آمدند و همراه پدر و مادرشان به گردش مي رفتند. يك روز همه ي آنها در يك پارك دور حوض نشسته بودند و آب مي خوردند كه چندتا پسربچه ي شيطان آنها را ديدند و با تير و كمان به سويشان سنگ انداختند. كلاغها ترسيدند و فرار كردند ؛ اما يكي از سنگها به بال مشكي خورد و او حسابي ترسيد. تا آمد فرار كند ، سنگ ديگري به سرش خ...
نویسنده :
زهرا چگینی
18:36
شعر وسرود
پروانه رنگ رنگ زیبا باز آمده ای به خانه ما پروانه رنگ رنگ زیبا باز آمده ای به خانه ما بر گو شه پنجره نشینی تا باغ قشنگ را ببینی بر گو شه پنجره نشینی تا باغ قشنگ را ببینی مهمان قشنگ رنگ رنگم همبازی کوچک قشنگم امروز که غنچه های زیبا لبخند زده به صورت ما امروز که غنچه های زیبا لبخند زده به صورت ما امروز که غنچه های زیبا لبخند زده به صورت ما من می کنم این درچه را باز پروانه من درآ به پرواز ...
نویسنده :
زهرا چگینی
18:36
مادرانه
لالایی کودکانه لالالالا گل پونه بابات رفته در خونه لالالالا گلم باشي هميشه در برم باشي لالالالا گل آلو درخت سيب و زرد آلو لالالالا گلي دارم به گاچو بلبلي دارم لالالالا گل خشخاش بابات رفته خدا همراش لالالالا گل زيره بابات دستاش به زنجيره لالالالا گلم لالا بخواب اي بلبلم لالا لالالالا گل لاله دوست داریم من وعمه لالالالا گل دشتي همه رفتن تو برگشتي خداوندا تو پيرش كن خط قرآن نصيبش كن لالالالاگلم باشي بزرگ شي همدمم باشي كلام الله تو پيرش كن زيارتها نصيبش كن لالالالاگل زردم نبينم داغ فرزندم خداوندا تو ستاري همه خوابن تو بيداري به حق خواب و بيداري عزيز م را نگه داري لالالالاگل خشخاش بابات رفته خدا همراش بابات رفت...
نویسنده :
زهرا چگینی
18:35
قصه
خرس ها وگربها در زمان های قدیم ، خروس ها سرور و رئیس گربه ها بودند و گربه ها به خاطر تاج قرمزی که روی سر خروس ها بود ، از آنها می ترسیدند و فرمان هایشان را اطاعت میکردند ! همیشه خروسها گربه ها را تهدید میکردند و به آنها می گفتند : اگر دستورات ما را اجراء نکنید با آتشی که روی سرمان داریم ، خانه هایتان را آتش می زنیم ! هر لحظه ، ترس از خروس ها ، در وجود گربه ها بیشتر و بیشتر می شد ، تا اینکه یک شب ، آتش چراغ خانه گربه ها خاموش شد و نمی دانستند چکار کنند ! یکی از بچه گربه ها فکری به ذهنش رسید ، به پدرش گفت : « من به قلعه خروس ها می روم و از آنها خواهش می کنم کمی آتش به من بدهند ! م...
نویسنده :
زهرا چگینی
18:35

